شصت و سه سال گذشت و حقوق انسانی در ایران ، همچنان رنگ میبازد . به بهانه ی دهم دسامبر روز جهانی حقوق بشر



حقــــــــوق بــــــــــشر، واژه ی غرببی نیست . سالهای سال است که مدافعان حقوق بشر در کشور  ما در این عرصه تلاش میکنند و بخاطر آن هزینه ها ی زیادی هم پرداخت کرده اند. سرکوب آزادی های اجتماعی در سرزمینمان خود مصداق بارز نقض گسترده ی حقوق بشر است و امروز مدافعان حقوق بشر در ایران ، خود به یک قربانی تبدیل شده اند. مهمترین عنصر در نهادینه کردن حقوق بشر ، آگاهی اقشار مختلف جامعه در برابر حقوق انسانی آنها است .دفاع از حقوق بشر مرزبندی سیاسی و اجتماعی نمیشناسد و گزینشی عمل کردن در احقاق حقوق بشر، میدان دادن به نقض آن میباشد.
در عصری که در آن زندگی میکنیم اعلامیه ی جهانی حقوق بشر در بسیاری از کشورهای جهان به رسمیت شناخته شده است ولی کشورهای خاورمیانه ودر صدر آنها حاکمیت اسلامی در ایران تلاش میکنند که با تصویر سازی دروغین و غیر واقع حقوق بشر اسلامی را به عنوان خوراک جوامع مسلمان تعریف کنند . در حالیکه حقوق بشر زاییده ی تفکرآزادی و آزادگی در نوع بشر است و نمیتوان برای آن تعریفی بنا به مبانی ایدئولوژی و مذهبی ارائه داد.حاکمیت اسلامی در ایران با بستن روزنامه های مستقل و به زندان فرستادن وکلای شجاع و همچنین مسدود سازی و فیلترینگ جامعه ی اطلاعاتی همیشه تلاش نموده است که یک ضد فرهنگ را به جای فرهنگ انسانی به جامعه دیکته بکند و جای تاسف است که تا این زمان که این نوشتار دراختیار شما قرار گرفته است  کشورهایی که داعیه دار حقوق بشر هستند  کمک اندکی در زمینه ی کمک به اگاهی سازی در کشورهای مختلف انجام داده اند. نمونه ی روشن آن را امروز در مصر میبینیم . بعد از متلاشی شدن حکومت حسنی مبارک همگان فکر میکردند که مردم در آن کشور با حساسیت بیشتری مایل به برقراری حکومتی سکولارهستند که به ارزشهای مندرج در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر باور مند باشد .اما بعد از مشخص شدن نتایج انتخابات مجلس قانون گذاری مشخص شد که عدم اگاهی در بین توده های مردم  سرنوشتی بهتر از گذشته برای آنها رقم نخواهد زد و باز این چرخه ی حضور مذهب در مطالبات اجتماعی به دور باطل خویش

ادامه داد. به خاطر تجربیات دردناک زندگی در زیر سایه ی یک حاکمیت مذهبی در ایران ، عده ی بسیار زیادی از مردم به یکی از اصول این اعلامیه که آزادی مذهب و عقیده را شامل میشود باورمند گردیده اند.
دوستان عزیز ، امروز اعلامیه ی جهانی حقوق بشر به عنوان فصل مشترک مطالبات ما در ایران مطرح میباشد. هرگونه تلاشی در راه به ثمر رسیدن این مطالبات یعنی گذشتن از خط قرمز حاکمان اسلامی در ایران و هزینه های سنگینی را در پی خواهد داشت. اگر خواهان جهانی هستیم  بهتر از جهانی که در آن زندگی میکنیم در برابر فجایع زیادی که در کشورمان میگذرد سکوت نکنیم . فراموش نکنیم که نقض گسترده ی حقوق بشر در سرزمینمان هر روز قربانیان تازه و بیشماری میگیرد و ممکن است قربانی بعدی این خشونت ها  من و یا شماو یا نزدیکانمان ، در هر کجای این گیتی پهناور باشیم.

نماهنگ ♥ مادر♥ تقديم به نگين که شبنمش در ظهر عاشورا به خون غلتيد




امروز عاشورا بود .دوسال پيش در چنين روزي ولايت مداري به اوج رسيد و چهره ي امويان و عباسيان در مقابل سنگ دلي و قساوت مزدوران ولايت فقيه سفيد گشت . آري اينجا جمهوري اسلاميست ودر ظهر عاشورا زنان و مردان اين سرزمين را به گلوله ميبندند و جنازه هايشان را هم تحويل خانواده نميدهند. اينجا صحراي کربلاست .اينجا مادران داغدار فرزندانشان ميشوند و فرزندان براي تمام عمر داغ مادر و عزيزانشان را ميبينند. شبنم سهرابي ، مادري بود که در ظهر عاشورا توسط وانت پليس به زير گرفته شد و در راه آزادي و سرافرازي ميهنش کشته شد . از شبنم دختري به يادگار مانده به نام نگين که در شرايط نامناسب اقتصادي به همراه مادريزرگش زندگي ميکند . کدام يک از ما سعي کرد که اين خانواده را پيدا کند و از حال نگين جوياي احوال شود . آيا ما در مقابل زندگي اين کودک مسئول نيستيم ؟ اين ويديو کليپ را با صداي خودم تقديم ميکنم به همه ي کساني که مادرشان را از دست داده اند و به صورت ويژه تقديم ميکنم به نگين ، دختر شبنم سهرابي که يادگار زيباي مادري است که ايستاده و مادرانه ماندگار شد. ♥نگين جان دوستت داريم ♥

دو سال گذشت و تو همچنان در انتظار بهار به اوین مینگری





بی تفاوت گذشتن از خشونت های تحمیل شده به دانشجویان ایرانی هم نوعی همراهی با دولت کودتایی ایران محسوب میشود 

( آیا میدانید که حمایت شما از مطالبات ما چقدر میتواندمؤثر باشد و دست دولت کودتایی احمدی نژاد را در سرکوب های خشن و گسترده اش ببندد؟ تصور نکنید که دانشجویان ایرانی همان ها هستند که در هر مناسبتی جلوی سفارت خانه های کشورهای اروپایی پرچم ها را به آتش میکشند و به سران آن کشورها توهین میکنند. آنها وابستگان به یک نهاد نظامی هستند که از ساپورت مالی و تبلیغی آن نهاد نظامی و یا دولتی بهره مندند و همانها عامل سرکوب دانشجویان منتقد و آزادیخواه در دانشگاه به شمار می آیند.
اینجا آزادی تنها برای دوستان دولت معنا دارد! اینجا جمهوری اسلامیست ! این روش حکومتی آنهاست.  دوستان من آیا گسترش  دموکراسی و زیستن در جهانی با خشونت کمتر برای شما انگیزه ی حمایت از جنبش دانشجویان ایرانی را فراهم نمیکند؟ بی تفاوت گذشتن از خشونت های  آشکار تحمیل شده بر دانشجویان ایرانی  هم نوعی همکاری با دولت کودتایی ایران تلقی میشود و این برای ایرانیانی که روش جامعه ی غربی را در پیاده سازی حقوق بشر و دموکراسی میپسندند  باور نکردنیست! برایتان حقوق بشر مهم است؟آزادی بیان مهم است؟ میخواهید شدت خشونت ها کمتر شود؟ میخواهید در نقطه ی دیگری از این عرصه ی پهناور گیتی ، مشعلی از آزادیخواهی همچنان روشن بماند ؟پس در قبال این جنایت ها و خشونت و سرکوب سکوت نکنید     بهاره هدایت  شانزده آذر هزار و سیصد و هشتاد و هشت
 

بـــرای یـــــــــاران دبستــــانـــی ام کــــه بــر کـــاغـــذ سیـــــــــــــاه اســــتبداد ،طــــرح امــیـــــــــــد را مینگــــــــــــــارند.

 


درکلاسهاي درسي نشسته بودیم که قلم تاب نوشتن نداشت واستاد خوب ميدانست که آن چه ميگويد حرف دل نيست بلکه تحقير انسانيت است . يار دبستاني عزيزم ميدانم که خزان استبداد پاياني نداشت وهنگاهي که خواستيم داد برآوریم به چوب بيداد کمرمان را شکستند.يار خزان زده ام که در سرماي بيداد برهنه بر بدنت تازيانه زدند گناه ما اين بود که با انديشه اين نابخردان بيگانه بوديم . ما فريادمان عشق و انسانيت بود و آنها خدايشان چوبه ي دار ياد اشک هايي مي افتم در هنگامي که جنازه اکبر محمدي را بر سر دوش مي برديم اشکهايي که پاک تر از آخرين نگاه اکبر نبود .نگاه اکبر در آن آخرین نگاه، نگاه به آمال و اهداف نسلي بود که ياد گرفته بود خفه شود اما خفه نشد! به او ياد داده بودند که سوال نکند اما نگاهش فرياد ميزد که پاسخ تمام سوالاتش را ميداند. جنبش دانشجويي و نسل پر افتخار امروز ايران ثابت کرده است که آرمان گرا نيست امال و اهدافي دارد مثل تمام مردم آزاده جهان .ما به دنبال مدينه فاظله در کتاب هاي مارکس و احاديث و روايات نميگرديم .کف مطالبات ما اعلاميه جهاني حقوق بشراست و درست به همين خاطر است که ميخواهند نفس هايمان را ببرند براي ياران دبستانيم که بر کاغذ سياه استبداد طرح اميد را مي نگارند بر کلاسهاي درسي نشسته بودم که قلم تاب نوشتن نداشت واستاد خوب ميدانست که آن چه ميگويد حرف دل نيست بلکه تحقير انسانيت است . يار دبستاني عزيزم ميدانم که خزان استبداد پاياني نداشت وهنگاهي که خواستيم داد براوريم به چوب بيداد کمرمان را شکستند.يار خزان زده ام که در سرماي بيداد برهنه بر بدنت تازيانه زدند گناه ما اين بود که با انديشه اين نابخردان بيگانه بوديم . ما فريادمان عشق و انسانيت بود و آنها خدايشان چوبه ي داراست. ياد اشک هايي مي افتم در هنگامي که جنازه اکبر محمدي را بر سر دوش مي برديم اشکهايي که پاک تر از آخرين نگاه اکبر نبود .نگاه اکبر در ان اخرين نگاه نگاه به آمال و اهداف نسلي بود که ياد گرفته بود خفه شود اما خفه نشد! به او ياد داده بودند که سوال نکند اما نگاهش فرياد ميزد که پاسخ تمام سوالاتش را ميداند. جنبش دانشجويي و نسل پر افتخار امروز ايران ثابت کرده است که آرمان گرا نيست امال و اهدافي دارد مثل تمام مردم آزاده جهان .ما به دنبال مدينه فاضله در کتاب هاي مارکس و احاديث و روايات نميگرديم .کف مطالبات ما اعلاميه جهاني حقوق بشراست و درست به همين خاطر است که ميخواهند نفس هايمان را ببرند ياران دبستاني عزيزم بگذاريد صداي استقامت جنبش دانشجويي را در همه دنيا بشنوند جنبشي که چونان ققنوس از خاکستر سرکوب برخواسته است تا بار ديگر به کفتاران بارگاه ولايت و ولايتمداران انديشه ستيز ثابت کند جنبش دانشجويي هميشه زنده است. 
                                                                                   ویدیوی بالا  با حجم کمتر برای یاران در ایران 




سکوتت را باور نمیکنم . فراخوان شانزده آذر

بار دیگر در آستانه ی شانزده آذر قرار گرفته ایم . بار دیگر اوباشان و بسیجیهای ذوب شده درولایت فقیه با حمله به سفارت انگلستان در تهران سعی کردند که نام دانشجوی ایرانی را به نفع خشونت و چهره ی کریه حاکمیت مصادره کنند . اما شانزده آذر دوباره از راه میرسد و دانشجوی ایرانی چهره ی حقیقی خویش را به جهانیان نشان خواهد داد.ما دانشجویان ایرانی در سراسر این گیتی فریاد خواهیم زد که دانشجویان ایرانی امثال بهروز جاوید تهرانی و مجید توکلی و بهاره هدایت و صدها دانشجوی باشرف در تهران و شهرستان های مختلف هستند که در گوشه ی زندانهای حاکمیت محبوس گردیده اند. دانشجوی ایرانی  چونان کیانوش آسا به خون سرخ خویش خواهد غلتید ولی تن به ذلت نخواهد داد.دانشجوی ایرانی به خاطر میل به آزادی و دموکراسی از تحصیل محروم شده است و ستاره دارش کرده اند ولی با ستاره و یا بی ستاره فریادش را در شانزده آذر در قلب دیکتاتوری و استبداد خواهد زد. کسانی که از دیوار سفارت انگلستان بالا رفتند همان هایی هستند که در عاشورای هشتاد و هشت خون مردم به جان آمده را بر زمین ریختند و همان هایی هستند که چماق و قمه و چاقو به دست گرفتند تا بهترین فرزندان این مرزو بوم را روانه ی بهشت زهرا کنند .
شانزده آذر همه با هم به جمهوری اسلامی و جنگ  نه  میگوییم 


واقعیتی که همچنان قربانی میگیرد،انکارش مکن ! به بهانه ی روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان


سالهای سال است که در کشورهای مختلف جهان، زنان برای دستیابی به حقوق خویش تلاش میکنند ودر این ره بسیاری به حقوق خویش دست پیدا کرده اند و جامعه مرد سالار را وادار کنند که که به حقوق آنان احترام بگذارند .جوامعی که در آنها نگاه سنتی به زن صورت میگیرد زنان میبایست یا در خانه مشغول تربیت فرزندان باشند و یا در بازار کار از حقوق طبیعی بی بهره باشند و گاه و بی گاه مورد انواع خشونت های کلامی و یا فیزیکی قرار میگیرند و قانونی هم وجود ندارد که از آنان حمایت کند
اما به راستی خشونت علیه زنان تا به کجا ادامه پیدا میکند و تا چه حد میشود نگاه جامعه ی سنتی را تعدیل کرد.

در کشوری که حقوق زنان جامعه نادیده گرفته میشود و زنان برای زندگی کردن میباسیت در سایه ی حمایت مردان قرار بگیرند آن طور که میبایست نمیتوانند پی گیر حقوق خود باشند و در بسیاری از موارد خود آنان تحت تأثیر قوانین زن ستیزانه قرار میگیرند واز این قوانین حمایت میکنند . اما چرا بسیاری از زنان تن به توهین و تحقیر و خشونت میدهند
پاسخ به این سوالات را با نگاهی به جامعه ی ایران مورد بررسی کوتاهی قرار میدهم و در پایان نتیجه را به خواننده واگذار میکنم.
اولین نکته به خانواده ایرانی بر می گردد آنجا که اقتصاد خانواده توسط مرد تامین میشود و زن میبایست پیروی شوهر خود باشد و برای ادامه ی زندگی خود و فرزندانش محتاج او باقی بماند در چنین شرایطی عدم اعتراض برایش غیر ممکن میشود .
به دختر وزن ایرانی از همان کودکی یاد داده اند که تا زمانی که ازدواج میکند باید مطیع فرد مذکر ، برادران و پدر خود باشد وسپس میبایست مطیع شوهر خود باشد.در توجیه این فرهنگ بلافاصله به مذهب پرداخته میشود و نگاه مذهب در این جا به روشنی بیانگر حمایت از جنس مذکر میباشد
شعار کلاسیک . سنتی در جامعه از آبروو غیرت مرد مسلمان سخن میگوید و غیرت یک مرد به داشتن همسر مطیعی است که بدور از ارتباطات اجتماعی ، وظیفه اش خدمات دادن به جنس مذکر در خانواده است.
زنان از حق انتخاب آزادانه پوشش خود محروم هستند تا قوه ی جنسی مردان آزار نبیندو غیرت جنس مذکر در خانواده و اجتماع آسیب نبیند. مذهب به عنوان مهمترین منبع برای توجیه این خشونت به کار میرود و زن به عنوان نیمی از جامعه ی انسانها از حق انتخاب کردن پوشش خود محروم میشود و میباست برای بسط احکام الهی موهای خویش را هم بپوشاند
گویی که تمام پایه و اصول مذهب با دیده شدن تار موهای آنها به باد میرود!
ادبیات کلامی هم زن ستیزانه و در برگیرنده ی خشونت وحشتناکی هست که دامن گیر جامعه ی ما میشود .آنجا که در هر توهین و ناسزایی نام یک زن به میان میاید .تو گویی مادران و خواهران این سرزمین مال و اموال برادران ومردانی میشود که به یک باره و چون از حال طبیعی خارج میشوند چوب حراج به ناموسی میزنند که پیش از این از آن خود میدانسته اند.
اما پارامترهای خشونت علیه زنان در جامعه تنها محدود به خانواده نمیشودو بر اساس اصول اساسی دولت تبیین میشودکه هدف آن دور کردن زنان از فساد و یا به گفته ی آنان ،اعاده ی حیثیت آنان است. زنان به عنوان مادر مورد ستایش قرار میگیرند ولی درحقیقت حق تصمیم گیری در مورد فرزندان خویش را هم ندارندو حکومت به عنوان یک اهرم سرکوب پایه و اساس تمام نابرابریها را مرتبط با قوانین اسلامی میداند و کسانی که به این قوانین معترض شوند به ناگاه خود را باید در یرابر احکام شریعت اسلامی مشاهد کنند.
نابرابریها و خشونت استخوان ها ی زن ایرانی را تنها در چرخ دنده ی قساوت و سنگدلی مردان و مذهب مردانه خرد نکرده است بلکه زنان خود حلقه ی مفقوده ی خشونت بر علیه خویش هستند .بسیاری از زنان از حقوق اجتماعی خویش آگاه نیستندو ظلمی که بر آنها میرود را معطوف و متوجه ی آفرینش خود میدانند.
اما این بستر نامناسب فرهنگی در خیابانها و پیاده روها و مکانها ی عمومی هم رخ کریهش را نشان میدهد. آنجا که زن جوان حتی با پوشش اسلامی هم از امنیت کافی برای قدم زدن و تنفس بی بهره است و در چشم مردان جامعه یا همان برادران و پدران غیرتی همچون پرنده ای تصور میشوند که دعوا بر سر شکار دیوانه اشان میکند و هریک تلاش میکنند که این شکار را به دام اندازند و از آن بهره مند شوند.
علت بسیار روشن و بدیهی است حکومت سعی کرد از همان ابتدای کودکی با جداسازی جنسیتی در مدارس و مکان های عمومی دختران و پسران ما را از هم بیگانه کند و روابط بین مردان و زنان این سرزمین را در سطح روابط جنسی کاهش دهد. دختر و پسر از همان طفولیت به دنبال منع روابط انسانی سرکوب بهترین لحظات زندگیشان را با بزهکاری و دست زدن به خشونت نشان میدهند . در این گیر و دار شاهد هستیم که عده ی زیادی از نوجوانان زیر هجده سال قربانی همین خشونت و سرکوب صادرشده از طرف حاکمیت میشوند و دست به قتل و جنایت میزنند که اغلب آنان پسران هستند و سرنوشت دخترکان هم بهتر از آنان نیست ، یا خود عامل خشونت علیه خود میشوند و یا قربانی خشونت
میشوند . کافی است نگاهی به آمار خودکشی و خودسوزی زنان و دختران در ایران داشته باشیم که در پس تمام رنج و خشونتی که در تمام طول عمر بر سرشان آماده است .خود با بدترین نوع خشونت یعنی خودسوزی به زندگی خویش پایان میدهند.
بسیاری از زنان سرزمین ما حتی در انتخاب زندگی اینده و ازدواج خود هم آزاد نیشتند و باید تن به سنت ها و اجبار خانواده ها بدهند که دربسیاری از موارد چاره ای جز تحمل خشونت در زندگی آینده ندارند که به شکل انواع جنسی و فیزیکی و روانی نمایان میشود ودر این بین نسلی که در دامان این خانواده های نوبنیاد متولد و رشد و نمو میکنند، به عنوان محصول خشونت تحویل جامعه داده میشوند و این چرخه ی اشتباه فرهنگی ادامه و ادامه پیدا میکند.
آمار اسید پاشی و خشونت های جسمی بر علیه زنان نشان میدهد که زنانی که از زیبایی بهره مند باشند بیشتر در معرض خشونت قرار میگیرند که این هم به تقابل فرهنگ زشت حاکم بر سرزمینمان با زیبایی ها و نیکویی ها بر میگردد.
خشونت های روانی علیه زنان تنها در بحث امنیت آنان خلاصه نمیشود . زنان از تحصیل در بسیاری از رشته های تحصیلی محروم میشوند و در بازار کار به رغم ساعات کار مساوی با مردان حقوق کمتری میگیرند و فشار بیشتری را تحمل میکنند . و این نابرابری در همه ی عرصه ها ادامه پیدا میکند تا بدان جا که حتی به عنوان شاهد در دادگاه ها ، شهادتشان نصف مردان سنجیده میشوند و حتی دیه ی خون یک زن نصف یک مرد تلقی میشود .حق طلاق با مردان است و فرزندان هم در وهله ی اول متعلق به پدر هستند و در وهله ی بعدمتعلق به نزدیک ترین فرد مذکر در خانواده ی پدری میشوند و چه بسیار مادرانی که مدت های مدید است از حق دیدار فرزندانشان محروم گردیده اند.
زندانیان زن در زندانها جدا از تحمل حبس و زندان در برابر بسیاری از تهدیدها و آزارهای جسمی و جنسی قرار میگیرند و در این بین فعالان سیاسی و حقوق بشر و موکلان این زنان خود به زندان ها فرستاده میشوند تا دیگر کسی نباشد که از حقوق از دست رفته ی انسانی در سرزمینمان بگوید و یا قلم بر کاغذ براند.
در پایان نتیجه را به شما واگذار میکنیم بنیشینیم و بیاندیشیم که چگونه میتوانیم راه را برای رسیدن به یک جامعه ی پیشرو و انسانی باز کنیم . جامعه ای که حقوق زنان و مردان در جامعه رعایت شود و همه در کنار هم برای زندگی در آرامش و امنیت و رفاه تلاش کنند. راه حکومت و حاکمان همین بوده و همین خواهد بود راهی که بیش از سی سال است در جهت تحقیر جامعه ی ایران پیموده اند . اما این ما هستیم که باید بدانیم تا بدین جای کار همه قربانی بوده ایم و از این به بعد نه میخواهیم قربانی باشیم و نه کسی را قربانی کنیم . این اندیشه سنتی و تحقیر آمیز مذهبی و حکومتی است که
قبل از اینکه آسیب های بیشتری به جامعه ی ما وارد شود ، باید کم رنگ و کم رنگ تر شود و یا این اندیشه ی انسانی و تحول خواه ما است که باید تقویت شود؟
شنبه پنجم اذرماه 1390
ستاره
وبلاگ ستاره ی ایران

نماهنگ کاروان ، سروده ی زیبای هوشنگ ابتهاج ،کاری تازه از من تقدیم به یاران هم نبرد

سروده ی زیبای استاد ابتهاج را با صدای خودم تقدیم میکنم به همه ی یارانی که انتظار صبحی را میکشند که بازوان بلورینش پرده ی شب را کنار خواهد زد  . آن روز گونه و لب یاران هم نبرد، رنگ نشاط و خنده ی گم گشته را باز میابد
متاسفانه به خاطر اینترنت ضعیف در ایران عده ی زیادی موفق نمیشوند این ویدیو را مشاهده کنند  .به همین خاطر تصمیم گرفتم نسخه ی کم حجم ویدیویی و فایل صوتی را برای این عزیزان که تعداد زیادی از مخاطبان من را تشکیل میدهند در وبلاگ خودم  قرار بدهم

به امید رسیدن این  کاروان
ستاره